پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد

زبان کز شکوه‌ام پر زهر بود اکنون شکر دارد

دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد زد

که چشمش صد نگهبان در کمینگاهِ نظر دارد

به یک صحبت که با او داشت دل کز من بحل بادا

دگر نامد ز من یادش بلی صحبت اثر دارد

دعاهای سحر گویند می‌دارد اثر آری

اثر می‌دارد اما کی شبِ عاشق سحر دارد

ز هر کس بیشتر مهرِ تو دارم وین دلیلم بس

که هر کس را فزون‌تر مهر حسرت بیشتر دارد

عجب نبود ز وحشی گریه‌های تلخِ ناکامی

که زهرآلوده پیکان‌های حسرت بر جگر دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۱چشم او قصد عقل و دین دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
  4. شمارهٔ ۱۲۳کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  5. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  6. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  7. شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  8. شمارهٔ ۱۲۷دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.