پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد

بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد

خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز

آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد

شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند

پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد

دوزخ جور برافروز که من تاقوکم

نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد

جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرام

که به پیش دگری دست تمنا ببرد

وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی

ما چه داریم که از ما نبرد یا ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۰به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۱چشم او قصد عقل و دین دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۳کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  6. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  7. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  8. شمارهٔ ۱۲۶چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.