پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد

در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد

دود آتشکده از کلبه عاشق خیزد

گر به کاشانهٔ خود آتش موسا ببرد

میجهد برق جمالی که دهد اجر فراق

کیست تا مژده به یعقوب و زلیخا ببرد

عشق چون بر سر کس حملهٔ بیداد آرد

اولش قوت بگریختن از پا ببرد

هرکرا بر در نازک بدنان خواند عشق

دل و جانی که بود ز آهن وخارا ببرد

آنکه سود سر بازار محبّت خواهد

باید آنجا همه سرمایهٔ سودا ببرد

در برو باز زنم بی رخ او رضوان را

گر به گلزار بهشتم به تماشا ببرد

ندهد طوف صنمخانه به صد حج قبول

شیخ صنعان که دلش را بت ترسا ببرد

با چنین درد که وحشی به دعا می‌طلبد

بایدش کشت اگر نام مداوا ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
  2. شمارهٔ ۱۱۹به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۰به تنگ آمد دلم یک خنجرِ کاری طمع دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۱چشم او قصد عقل و دین دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۲جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۳کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  7. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  8. شمارهٔ ۱۲۵کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.