پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت

گرفته انس گویا نرمیی با تندی خویت

بمیرم پیشِ آن لب این‌چنین گاهی تبسم کن

بحمدالله که دیدم بی گره یک بار ابرویت

به رویت مردمانِ دیده را هست آن‌چنان میلی

که ناگه می‌دوند از خانه بیرون تا سرِ کویت

شرابی خورده‌ام از شوق و زور آورده می‌ترسم

که بردارد مرا ناگاه و بیخود آورد سویت

ز آتش آب می‌جویم ببین فکرِ محالِ من

وفاداری طمع می‌دارم از طبعِ جفاجویت

فریبِ غمزه امروز آن‌قدر خوردم که می‌باید

مجرب بود هر افسون که بر من خواند جادویت

چه بودی گر به قدرِ آرزو جان داشتی وحشی

که کردی صدهزاران جان فدای یک سرِ مویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
  2. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
  3. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
  4. شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
  5. شمارهٔ ۱۱۴باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
  6. شمارهٔ ۱۱۵غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
  7. شمارهٔ ۱۱۶شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
  8. شمارهٔ ۱۱۷باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.