پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد

این نگاه دور را از روی او دوری مباد

من کجا و رخصت آن بزم؟ دانم جای خویش

دیگران هم رخصت ار خواهند دستوری مباد

هر مرض کز عشق پیش آمد علاجش بر منست

لیک جانم را ز درد، رشک و رنجوری مباد

چشم غارت کرده را صعب است از دیدار دوخت

هیچ عاشق را الهی هرگز این کوری مباد

جوهر حسن تو کنج خانهٔ آباد نیست

بر بنای جان وحشی نام معموری مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
  2. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
  3. شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
  4. شمارهٔ ۱۱۴باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
  5. شمارهٔ ۱۱۵غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
  6. شمارهٔ ۱۱۶شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
  7. شمارهٔ ۱۱۷باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد
  8. شمارهٔ ۱۱۸دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.