پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد

خصمی چنین دلیر به خونِ کسی مباد

یارب حریفِ گرم‌کنی همچو آرزو

گرم اختلاطِ داغِ درونِ کسی مباد

این شعله‌های ظاهر و باطن گدازِ هجر

پیراهنِ درون و برونِ کسی مباد

آن گریه‌های شوق که غلتید کوه از او

سیلِ بنای صبر و سکونِ کسی مباد

صد بندِ شوق پاره کند زورِ آرزو

یارب که بختِ شور و جنونِ کسی مباد

نعلم به نامِ جملهٔ اجزا در آتش است

جادویِ او به فکرِ فسونِ کسی مباد

وحشی هزار بادیه دورم ز کعبه کرد

این بختِ بد که راهنمونِ کسی مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
  2. شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
  3. شمارهٔ ۱۱۴باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
  4. شمارهٔ ۱۱۵غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
  5. شمارهٔ ۱۱۶شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
  6. شمارهٔ ۱۱۷باده کو تا خرد، این دعوی بیجا ببَرد
  7. شمارهٔ ۱۱۸دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد
  8. شمارهٔ ۱۱۹به زیرِ لب حدیثِ تلخ کـآن بیدادگر دارد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.