پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

تو منکری ولیک به من مهربانیت

می‌بارد از ادای نگاهِ نهانیت

میرم به ملتفت نشدن‌های ساخته

و آن طرزِ بازدیدن و تقریب‌دانیت

یک خم شدن ز گوشهٔ ابروی التفات

آید برون ز عهدهٔ صد سر گرانیت

نازم کرشمه را که صدم نکته حل نمود

بی منتِ موافقت و هم‌زبانیت

شادیِ التفاتِ تو کارم تمام کرد

بادا بقای عمرِ تو و زندگانیت

ای شاه‌باز دوریِ ما از تو لازم است

گنجشک را چه زهرهٔ هم‌آشیانیت

جنبیدت این هوس ز کجا ای نهالِ لطف

کی اوفتاد رغبتِ میوه فشانیت

من از کجا و این‌همه نوباوهٔ امید

یارب که برخوری ز درختِ جوانیت

شاخِ گلی کجاست بدین پاک‌دامنی

بیهوده سال‌ها نکنم باغبانیت

صد نوبهار را ز تو آب است و رنگ و بو

دارد خدا نگاه ز بادِ خزانیت

وحشی پیاله گیر که دیگر حریفِ توست

کز خم به شیشه رفت میِ شادمانیت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  2. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
  3. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
  4. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
  5. شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
  6. شمارهٔ ۱۱۴باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
  7. شمارهٔ ۱۱۵غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببرد
  8. شمارهٔ ۱۱۶شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.