پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت

فتنه پاکوبان شود هنگام ابرش جستنت

لاله آتشناک رویاند ز آب و خاک دشت

ز آب خوی رخساره از گرد سواری شستنت

پیش دست و قبضه‌ات میرم که خوش مردم کش است

در کمان ناز تیر دلبری پیوستنت

تا چه آتشها کند بر هر سر کویی بلند

شوخی طبع تو و یک جا دمی نشستنت

وحشیم من جای من میدانگه نخجیر تست

نیستم صیدی که باید کشت و باید خستنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
  2. شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت
  3. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  4. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
  5. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
  6. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
  7. شمارهٔ ۱۱۳عیاذباله از روزی که عشقم در جنون آرد
  8. شمارهٔ ۱۱۴باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.