پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت

ولی به یاد سر کوی یار خواهم رفت

اگر به باغ روم بهر دیدن گل و سرو

به یاد قامت آن گلعذار خواهم رفت

جدا ز یار چه باشم درین دیار مقیم

چو یار کرد سفر زین دیار خواهم رفت

مرا به میکده ، ای محتسب رجوعی نیست

اگر روم پی دفع خمار خواهم رفت

به رهگذارش اگر خاک ره شود سر من

کجا چو وحشی از آن رهگذار خواهم رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
  2. شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
  3. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
  4. شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت
  5. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  6. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
  7. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
  8. شمارهٔ ۱۱۲خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.