پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

ز پیش دیده تا جانان من رفت

تو پنداری که از تن جان من رفت

اگر خود همره جانان نرفتم

ولی فرسنگها افغان من رفت

سر و سامان مجو از من چو رفتی

تو چون رفتی سر و سامان من رفت

چه دید از من که چون بر هم زدم چشم

چو اشک از دیدهٔ گریان من رفت

از آن پیچم به خود چون مار ، وحشی

که گنج کلبهٔ ویران من رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
  3. شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
  4. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
  5. شمارهٔ ۱۰۸نویدِ آشنایی می‌دهد چشمِ سخن‌گویت
  6. شمارهٔ ۱۰۹هرگزم یارب از آن دیدار مهجوری مباد
  7. شمارهٔ ۱۱۰هجران رفیقِ بختِ زبونِ کسی مباد
  8. شمارهٔ ۱۱۱تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.