پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست

میان هر دو حقیقت نیاز و نازی هست

ز هر دری که نهد حسن پای ناز برون

بر آستانهٔ آن در سر نیازی هست

اگر مکلف عشقی سر نیاز بنه

که هر که هست به کیش خودش نمازی هست

چو نیک درنگری عشق ما مجازی نیست

حقیقتی پس هر پردهٔ مجازی هست

میان عاشق و معشوق کی دویی گنجد

برو برو که تو پنداری امتیازی هست

وداع خویش کن اول اگر رفیق منی

که این رهیست خطرناک و ترکتازی هست

نه احتراز از آن جانب است همواره

گهی ز جانب وحشی هم احترازی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت
  2. شمارهٔ ۱۰۱رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
  3. شمارهٔ ۱۰۲ز پیش دیده تا جانان من رفت
  4. شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
  5. شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
  6. شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
  7. شمارهٔ ۱۰۶گرد سر تو گردم و آن رخش راندنت
  8. شمارهٔ ۱۰۷تو منکری ولیک به من مهربانیت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.