پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

نامحرم راز است زبانی که مرا هست

با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت

از درد همین است فغانی که مرا هست

ای دل سپری ساز ز پولاد صبوری

با عربده سخت کمانی که مرا هست

مشهور جهان ساخت بر آواز عزیزش

در کوی تو رسوای جهانی که مرا هست

بادیست که با بوی تو یک بار نیامیخت

این محرم پیغام رسانی که مرا هست

محروم کن گردنم از طوق دگرهاست

از داغ وفای تو نشانی که مرا هست

یک خندهٔ رسمی ز تو ننهاده ذخیره

این چشم به حسرت نگرانی که مرا هست

زایل نکند چین جبین و نگه چشم

بر لطف نهان تو گمانی که مرا هست

وحشی تو بده جان که نیاید به عیادت

این یار خوش قاعده دانی که مرا هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
  2. شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
  3. شمارهٔ ۹۵می‌توانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
  4. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
  5. شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
  6. شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
  7. شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت
  8. شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.