پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست

بندهٔ شایسته نیست ورنه خریدار هست

می‌رسدت ای پسر بر همه‌کس ناز کن

حسن و جمالِ تو را نازِ تو در کار هست

گرچه لبت می‌دهد مژدهٔ حلوای صبح

مانده همان زهرِ چشم تلخیِ گفتار هست

لازمهٔ عاشقی ست رفتن و دیدن ز دور

ورنه ز نزدیک هم رخصتِ دیدار هست

وحشی اگر رحم نیست در دل او گو مباش

شکر که جانِ تو را طاقتِ آزار هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست
  2. شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
  3. شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
  4. شمارهٔ ۹۵می‌توانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
  5. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
  6. شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
  7. شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
  8. شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.