پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست

اگر غلط نکنم از منش ملالی هست

ز رشک قرب من ای مدعی خلاص شدی

ترا نوید که بر خاطرش خیالی هست

به رخصت تو که رفتیم و درد سر بردیم

ترا ملالی و مارا هم انفعالی هست

به بوستان تو گر مرغ ما نمی‌گنجد

گرش ز بال درستی شکسته بالی هست

تو بد مزاج چه بی اعتدال و بد خویی

طبیعتی و مزاجی و اعتدالی هست

سفارش دل خود با تو این زمان گفتم

ز گریه روز وداع توام مجالی هست

چو قصد رفتن آن کوی کرد وحشی گفت

که فکر باطل و اندیشهٔ محالی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
  2. شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت
  3. شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت
  4. شمارهٔ ۱۰۱رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
  5. شمارهٔ ۱۰۲ز پیش دیده تا جانان من رفت
  6. شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
  7. شمارهٔ ۱۰۴گرم آمد و بر آتش شوقم نشاند و رفت
  8. شمارهٔ ۱۰۵ناز برگیرد کمان در وقت ترکش بستنت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.