پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست

خوبی و فرخندگی جمله در این فال هست

حال نکو بگذرد، بخت مددها کند

طالع خود دیده‌ام، شاهد این حال هست

داد منجم نوید، گفت که با اخترت

ذلت پارینه رفت ، عزت امسال هست

داد مریض مرا مژدهٔ صحت طبیب

گرچه هنوز اندکی مضطرب احوال هست

طایر اقبال من شهپر دولت دماند

رخصت پرواز نیست ورنه پر وبال هست

بخت ز دنبال چشم اشک مرا پاک کرد

مژده که این گریه را خنده ز دنبال هست

وحشی و اقصای دیر کز طرف میکده

دردسر قال نیست ، سر خوشی حال هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
  2. شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
  3. شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
  4. شمارهٔ ۹۹از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت
  5. شمارهٔ ۱۰۰از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت
  6. شمارهٔ ۱۰۱رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت
  7. شمارهٔ ۱۰۲ز پیش دیده تا جانان من رفت
  8. شمارهٔ ۱۰۳به طوف کعبه من خاکسار خواهم رفت
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.