پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست

اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند

میل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست

عیب مجنون مکن ای منکر لیلی که ز دور

حالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست

دیده گستاخ نگاهست بر آن مست غرور

در کمینگاه نظر غمزه مگر حاضر نیست

همه جا جلوه حسن تو و مشتاق وصال

همه تن دیده و بر نیم نظر قادر نیست

وحشی آن چشم کزو نیست تو را پای گریز

بست چون پای تو بی سلسله گر ساحر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
  2. شمارهٔ ۹۲می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست
  3. شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
  4. شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
  5. شمارهٔ ۹۵می‌توانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
  6. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
  7. شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
  8. شمارهٔ ۹۸اسیر جلوهٔ هر حسن عشقبازی هست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.