پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست

گلشنم نزدیک اما رخصت پرواز نیست

در قفس گر ماند بلبل باغ عیشت تازه باد

رونق گلزار از مرغ نواپرداز نیست

دهشتم در سنگلاخ هجر فرماید درنگ

ورنه شوقم جز به راه وصل توسن تاز نیست

صعوهٔ کم زهره‌ام من وین دلیری از کجا

رخصت پروازم اندر صیدگاه باز نیست

میر مجلس راچه بگشاید ز من جز دردسر

زانکه چنگ من به قانون حریفان ساز نیست

آنکه ده من شیشه دارد بار، سود آنگه کند

کو بساط خود نهد جایی که سنگ‌انداز نیست

در بیان حال خود وحشی سخن سربسته گفت

نکته‌دان داند که هر کس محرم این راز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست
  2. شمارهٔ ۹۱پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
  3. شمارهٔ ۹۲می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست
  4. شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
  5. شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
  6. شمارهٔ ۹۵می‌توانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
  7. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
  8. شمارهٔ ۹۷تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.