پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست

عنایتی که تو داری به من بیانی نیست

کرشمه گرم سؤال است، لب مکن رنجه

که احتیاج به پرسیدن زبانی نیست

رموز کشف و کرامات سالکان طریق

ورای رمز شناسی و نکته‌دانی نیست

به هر که خواه نشین گرچه این نه شیوهٔ تست

که از تو در دل ما راه بدگمانی نیست

مرا ز کیش محبت همین پسند افتاد

که گرچه هست سد آواز سرگرانی نیست

تو خون مردهٔ وحشی چرا نمی‌ریزی

بریز تا برود، آب زندگانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
  2. شمارهٔ ۹۰عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست
  3. شمارهٔ ۹۱پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست
  4. شمارهٔ ۹۲می‌نماید چند روزی شد که آزاریت هست
  5. شمارهٔ ۹۳بردری ز آمد شد بسیار آزاریم هست
  6. شمارهٔ ۹۴قرعه دولت زدم ، یاری و اقبال هست
  7. شمارهٔ ۹۵می‌توانم بود بی تو تابِ تنهاییم هست
  8. شمارهٔ ۹۶شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.