پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

سوزِ تبِ فراقِ تو درمان‌پذیر نیست

تا زنده‌ام چو شمع از اینم گزیر نیست

هر درد را که می‌نگری هست چاره‌ای

دردِ محبت است که درمان‌پذیر نیست

هیچ از دلِ رمیدهٔ ما کس نشان نداد

پیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست

بر من کمان مکش که از آن غمزه‌ام هلاک

بازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست

رفتی و از فراقِ تو از پا درآمدم

باز آ که جز تو هیچ کسم دستگیر نیست

سهل است اگر گهی گذرد در ضمیرِ تو

وحشی که جز تو هیچ کسش در ضمیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
  2. شمارهٔ ۸۴وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
  3. شمارهٔ ۸۵جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست
  4. شمارهٔ ۸۶یک التفات ز فرماندهان نازم نیست
  5. شمارهٔ ۸۷چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست
  6. شمارهٔ ۸۸طایر بستان پرستم لیکنم پر باز نیست
  7. شمارهٔ ۸۹تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
  8. شمارهٔ ۹۰عاشقِ یکرنگ را یارِ وفادار هست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.