پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

مریض عشق اگر صد بود علاج یکیست

مرض یکی و طبیعت یکی، مزاج یکیست

تمام در طلب وصل و وصل می‌طلبیم

اگر یکیم و اگر صد که احتیاج یکیست

اگر چه مانده اسیر است همچنان خوش باش

که منتهای ره کاروان حاج یکیست

فریب تاج مرصع مده به سربازان

که ترک سر بر این جمع و ننگ تاج یکیست

همین منادی عشقست در درون خراب

که آنکه می‌دهد این ملک را رواج یکیست

چه جای زحمت و راحت که پیش پای طلب

حریر نسترن و نشتر زجاج یکیست

بجز فساد مجو وحشی از طبیعت دهر

که وضع عنصر و تألیف امتزاج یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳همرهی با غیر و از من احتراز از بهر چیست
  2. شمارهٔ ۷۴کوچنان یاری که داند قدر اهل درد چیست
  3. شمارهٔ ۷۵قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست
  4. شمارهٔ ۷۶باز این عتاب و شیوهٔ عاشق‌‌گداز چیست
  5. شمارهٔ ۷۷زهر در چشم و چین بر ابرو چیست
  6. شمارهٔ ۷۸خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست
  7. شمارهٔ ۷۹مست آمدی که موجب چندین ملال چیست
  8. شمارهٔ ۸۰وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.