پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

ذره‌ای در سایهٔ خورشید تابان آمدست

قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقه

رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست

سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیت

تا کند کسب کمالی جانب کان آمدست

بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بود

صد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست

تشنهٔ دیدار کز وی تا اجل یک گام بود

اینک اینک بر کنار آب حیوان آمدست

تا به کی این رمز و ایما، این معما تا به چند

چند درد سر دهم کین آمدست، آن آمدست

مختصر کردم سخن وحشیست کز سر کرده پا

بهر پابوس سگان میر میران آمدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
  2. شمارهٔ ۶۳خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
  3. شمارهٔ ۶۴آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
  4. شمارهٔ ۶۵ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
  5. شمارهٔ ۶۶مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
  6. شمارهٔ ۶۷یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
  7. شمارهٔ ۶۸بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست
  8. شمارهٔ ۶۹ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.