پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست

گو مهیا شو که می‌باید به سد حیرت نشست

آمدم تا روبم و در چشم نومیدی زنم

گرد حرمانی که بر رویم در این مدت نشست

بزم ما را بهر چشم بد سپندی لازمست

غیر را می‌باید اندر آتش غیرت نشست

مسند خواری بیارایید پیش تخت ناز

زانکه خواهیم آمد و دیگر به سد عزت نشست

وحشی آمد بر در رد و قبولت حکم چیست

رفت اگر نبود اجازت ور بود رخصت نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
  2. شمارهٔ ۶۵ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
  3. شمارهٔ ۶۶مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
  4. شمارهٔ ۶۷یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
  5. شمارهٔ ۶۸بسته بر فتراک و می‌پرسد که صیاد تو کیست
  6. شمارهٔ ۶۹ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست
  7. شمارهٔ ۷۰تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست
  8. شمارهٔ ۷۱مریض عشق اگر صد بود علاج یکیست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.