پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست

بوده نادانسته گر از ما خطایی سر زده‌ست

آخر ای صاحب متاعِ حسن این دشنام چیست

در سرِ دریوزه گر از ما دعایی سر زده‌ست

الله‌الله محرمِ رازِ تو سازم حرفِ صوت

این زبان و تیغ اگر حرفی ز جایی سر زده‌ست

التفاتِ ابرِ رحمت نیست ورنه بر درت

تخمِ مهری کشتم و شاخِ وفایی سر زده‌ست

ابرِ رحمت گر نبارد گو سمومش خود مسوز

بعدِ صد خونِ جگر کـاینجا گیایی سر زده‌ست

هست وحشی بلبلِ این باغ و مست از بوی گل

از سرِ مستی ست گر از وی نوایی سر زده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست
  2. شمارهٔ ۵۸بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
  3. شمارهٔ ۵۹خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست
  4. شمارهٔ ۶۰ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
  5. شمارهٔ ۶۱از تو همین تواضع عامی مرا بس است
  6. شمارهٔ ۶۲آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
  7. شمارهٔ ۶۳خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
  8. شمارهٔ ۶۴آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.