پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست

این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی

این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست

من بودم و دل بود و کناری و فراغی

این عشق کجا بود که ناگه به میان جست

در جرگهٔ او گردن جان بست به فتراک

هر صید که از قید کمند دگران جست

گردن بنه ای بستهٔ زنجیر محبت

کز زحمت این بند به کوشش نتوان جست

گفتم که مگر پاس تف سینه توان داشت

حرفی به زبان آمد و آتش ز دهان جست

وحشی می منصور به جام است مخور هان

ناگاه شدی بیخود و حرفی ز زبان جست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶از نظر افتادهٔ یاریم مدت‌ها شدست
  2. شمارهٔ ۵۷هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست
  3. شمارهٔ ۵۸بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
  4. شمارهٔ ۵۹خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست
  5. شمارهٔ ۶۰ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
  6. شمارهٔ ۶۱از تو همین تواضع عامی مرا بس است
  7. شمارهٔ ۶۲آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
  8. شمارهٔ ۶۳خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.