پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

نیشکر امید ز باغم بر آمدست

آن دولتی که می‌طلبیدیم در به در

پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست

ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست

آیینه‌ات بیار که روشنگر آمدست

تا بامداد کوس بشارت زدیم دوش

غم را ازین شکست که بر لشکر آمدست

از من دهید مژده به مرغ شکر پرست

کاینک ز راه قافلهٔ شکر آمدست

وحشی تو هرگز اینهمه شادی نداشتی

گویا دروغهای منت باور آمدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
  2. شمارهٔ ۶۱از تو همین تواضع عامی مرا بس است
  3. شمارهٔ ۶۲آنکه بی ما دید بزم عیش و در عشرت نشست
  4. شمارهٔ ۶۳خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست
  5. شمارهٔ ۶۴آنکس که مرا از نظر انداخته اینست
  6. شمارهٔ ۶۵ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
  7. شمارهٔ ۶۶مشورت با غمزه چشمت را پیِ تسخیرِ کیست
  8. شمارهٔ ۶۷یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.