پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

بهر دلم که درد کش و داغدار تست

داروی صبر باید و آن در دیار تست

یک بار نام من به غلط بر زبان نراند

ما را شکایت از قلم مشکبار تست

بر پاره کاغذی دو سه مدی توان کشید

دشنام و هر چه هست غرض یادگار تست

تو بی‌وفا چه باز فراموش پیشه‌ای

بیچاره آن اسیر که امیدوار تست

هان این پیام وصل که اینک روانه است

جانم به لب رسیده که در انتظار تست

مجنون هزار نامه ز لیلی زیاده داشت

وحشی که همچو یار فراموشکار تست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳بگذشت دورِ یوسف و دورانِ حُسنِ تو ست
  2. شمارهٔ ۵۴ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست
  3. شمارهٔ ۵۵بگذران دانسته از ما گر ادایی سر زده‌ست
  4. شمارهٔ ۵۶از نظر افتادهٔ یاریم مدت‌ها شدست
  5. شمارهٔ ۵۷هنوز عاشقی‌و دلرباییی نشدست
  6. شمارهٔ ۵۸بازم زبان شکر به جنبش درآمدست
  7. شمارهٔ ۵۹خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست
  8. شمارهٔ ۶۰ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.