پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است

بر حذر باش در این راه که سر در خطر است

پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکاف

تا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است

چه کنم با دل خودکام بلا دوست که او

میرود بیشتر آنجا که بلا بی‌سپر است

شمع سرگرم به تاج سرخویش است چرا

با چنین زندگیی کز سر شب تا سحر است

چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش

از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
  2. شمارهٔ ۴۰خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
  3. شمارهٔ ۴۱عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
  4. شمارهٔ ۴۲طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
  5. شمارهٔ ۴۳خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست
  6. شمارهٔ ۴۴امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
  7. شمارهٔ ۴۵یار ما بی رحم یاری بوده است
  8. شمارهٔ ۴۶ابر است و اعتدال هوای خزانی است
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.