پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست

خوی گرمش در دلم بگذشت و از دل دود خاست

چون نفس امشب فرو بردم جدا از صبح وصل

کز سر بالین من آن سست پیمان زود خاست

دوش در مجلس به بوی زلف او آهی زدم

آتشی افتاد در مجمر که دود از عود خاست

از سرود درد من در بزم او افتاد شور

نی ز درد من بنالید و فغان از رود خاست

گرچه وحشی خاک شد بنشست همچون گردباد

از زمین دیگر به عزم کعبهٔ مقصود خاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
  2. شمارهٔ ۳۸بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
  3. شمارهٔ ۳۹تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
  4. شمارهٔ ۴۰خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
  5. شمارهٔ ۴۱عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
  6. شمارهٔ ۴۲طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
  7. شمارهٔ ۴۳خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست
  8. شمارهٔ ۴۴امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.