پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست

آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست

جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم

باعث خوشحالی جان غمین من کجاست

ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین

رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست

دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند

آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست

محنت و اندوه هجران کشت چون وحشی مرا

مایهٔ عیش دل اندوهگین من کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است
  2. شمارهٔ ۳۷در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
  3. شمارهٔ ۳۸بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
  4. شمارهٔ ۳۹تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
  5. شمارهٔ ۴۰خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
  6. شمارهٔ ۴۱عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
  7. شمارهٔ ۴۲طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
  8. شمارهٔ ۴۳خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.