پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسون‌سازت

دگر قصد که داری ای جهانی کشتهٔ نازت

نمی‌دانم که باز ای ابر رحمت بر که می‌باری

که بینم در کمین‌گاه نظر صد ناوک‌اندازت

همای دولتی تا سایه بر بام که اندازی

خوشا بخت بلندی را که سوی اوست پروازت

چه گفتم اله  اله آن‌چنان سرکش نیفتادی

که آساید کسی در سایهٔ سرو سرافرازت

من آن روز آستان بوسیدم و بار سفر بستم

که سر در خانهٔ جان کرد عشق خانه‌پردازت

ز وحشی فاش شد رازی که حسنت داشت پنهانی

بکش او را که اشک و آه او کردند غَمّازت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست
  2. شمارهٔ ۳۶لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است
  3. شمارهٔ ۳۷در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
  4. شمارهٔ ۳۸بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
  5. شمارهٔ ۳۹تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
  6. شمارهٔ ۴۰خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
  7. شمارهٔ ۴۱عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
  8. شمارهٔ ۴۲طراز سبزهٔ بر گلشن عذار خوش است
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.