پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب

وصیت می‌کنم باشید از من با خبر امشب

مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل

که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب

مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که می‌بینم

رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب

مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم

که من خود را نمی‌بینم چو شبهای دگر امشب

شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تن

ز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
  2. شمارهٔ ۳۵یاد او کردم ز جان صد آه درد آلود خاست
  3. شمارهٔ ۳۶لطفِ پنهانی او در حقِ من بسیار است
  4. شمارهٔ ۳۷در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است
  5. شمارهٔ ۳۸بازم از نو خم ابروی کسی در نظر است
  6. شمارهٔ ۳۹تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است
  7. شمارهٔ ۴۰خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است
  8. شمارهٔ ۴۱عتاب اگر چه همان در مقام خونریز است
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.