پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را

کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را

گویی هزار بند گران پاره می‌کنم

هر گام پای بادیه پیمای خویش را

در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت

هجر تو سنگریزهٔ صحرای خویش را

هر جا روم ز کوی تو سر بر زمین زنم

نفرین کنم ارادهٔ بیجای خویش را

عمر ابد ز عهده نمی‌آیدش برون

نازم عقوبت شب یلدای خویش را

وحشی مجال نطق تو در بزم وصل نیست

طی کن بساط عرض تمنای خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
  2. شمارهٔ ۱۴چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  3. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  4. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  5. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  6. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  7. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
  8. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.