پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا

من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر

این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا

روزی که میرم از غم محمل نشین خود

بهر عزا بس است فغان جرس مرا

زین چاکهای سینه که کردند ره به هم

ترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا

وحشی نمی‌زدم چو مگس دست غم به سر

بودی اگر به خوان طرب دسترس مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  2. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
  3. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
  4. شمارهٔ ۲۱کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
  5. شمارهٔ ۲۲صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
  6. شمارهٔ ۲۳بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
  7. شمارهٔ ۲۴از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
  8. شمارهٔ ۲۵ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.