پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را

مژدهٔ یک خرام ده منتظرِ وصال را

گوشهٔ ناامیدی‌ام داد ز صد بلا امان

هست قفس حصارِ جان مرغِ شکسته بال را

رشحهٔ وصل کو کز او گردِ امید نم کشد

وز نمِ آن برآورم رخنهٔ انفصال را

نیم‌شبان نشسته جان بر درِ خلوتِ دلم

منتظرِ صدای پا مهدکشِ خیال را

من که به وصل تشنه‌ام خضر چه آبم آورد؟

رفعِ عطش نمی‌شود تشنهٔ این زلال را

دل ز فریبِ حسنِ او بزمِ فسوس و اندر او

انجمنی به هر طرف آرزوی محال را

وحشیِ محو مانده را قوّتِ شکرِ وصل کو

حیرتِ دیده گو بگو عذرِ زبانِ لال را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  2. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  3. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
  4. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
  5. شمارهٔ ۲۱کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
  6. شمارهٔ ۲۲صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
  7. شمارهٔ ۲۳بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
  8. شمارهٔ ۲۴از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.