پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را

ای مسلمانان نمی‌دانم گناه خویش را

ای که پرسی موجب این ناله‌های دلخراش

سینه‌ام بشکاف تا بینی درون خویش را

گر به بدنامی کشد کارم در آخر دور نیست

من که نشنیدم در اول پند نیک اندیش را

لطف خوبان گرچه دارد ذوق بیش از بیش، لیک

حالتی دیگر بود بیداد بیش از بیش را

حد وحشی نیست لاف عشق آن سلطان حسن

حرف باید زد به حد خویشتن درویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  2. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  3. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  4. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
  5. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
  6. شمارهٔ ۲۱کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
  7. شمارهٔ ۲۲صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
  8. شمارهٔ ۲۳بسیار گرم پیش منه در هلاک ما
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.