پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را

هر که باشد، دوست دارد دوستار خویش را

هر نگاهی از پی کاریست بر حال کسی

عشق می‌داند نکو آداب کار خویش را

غیر گو از من قیاس کار کن این عشق چیست

می‌کند بیچاره ضایع روزگار خویش را

صید ناوک خورده خواهد جست، ما خود بسملیم

ای شکار افکن بتاز از پی شکار خویش را

با تو اخلاصم دگر شد بسکه دیدم نقض عهد

من که در آتش نگردانم عیار خویش را

بادهٔ این شیشه بیش از ساغر اغیار نیست

بشکنیم از جای دیگر ما خمار خویش را

کار رفت از دست ،وحشی پای بستی کن ز صبر

این بنای طاقت نااستوار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  2. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  3. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  4. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  5. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
  6. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
  7. شمارهٔ ۲۱کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
  8. شمارهٔ ۲۲صد حیف از محبت بیش از قیاس ما
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.