پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را

این بس که ضایع می‌کنی برمن جفای خویش را

لطفی که بد خو سازدم ناید به کار جان من

اسباب کین آماده کن خوی ملال اندیش را

هر چند سیل فتنه گر چون بخت باشد ور رسی

کشتی به دیوار آوری ویرانهٔ درویش را

بر کافر عشق بتان جایز نباشد مرحمت

بی جرم باید سوختن مفتی منم این کیش را

عشقم خراش سینه شد گو لطف تو مرهم منه

گر التفاتی می‌کنی ناسور کن این ریش را

چون نیش زنبورم به دل گو زهر می‌ریز از مژه

افیون حیرت خورده‌ام زحمت ندانم نیش را

با پادشاه من بگو وحشی که چون دور از تو شد

تاریخ برخوان گه گهی خوبان عهد خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  2. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  3. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  4. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  5. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  6. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
  7. شمارهٔ ۲۰ساکن گلخن شدم تا صاف کردم سینه را
  8. شمارهٔ ۲۱کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفا
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.