پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را

تغییر طالع چون کنم این اختر بد روز را

کی باشد از تو طالعم کاین بخت اختر سوخته

گرداند از تأثیر خود ، سد اختر فیروز را

دل رام دستت شد ولی بر وی میفشان آستین

ترسم که ناگه رم دهی این مرغ دست آموز را

بر جیب صبرم پنجه زد عشقی، گریبان پاره کن

افتاده کاری بس عجب دست گریبان دوز را

کم باد این فارغ دلی کو سد تمنا می‌کند

سد بار گردم گرد سر عشق تمناسوز را

با آنکه روز وصل او دانم که شوقم می‌کشد

ندهم به سد عمر ابد یک ساعت آن روز را

وحشی فراغت می‌کند کز دولت انبوه تو

سد خانه پر اسباب شد جان ملال اندوز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
  2. شمارهٔ ۱۳منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
  3. شمارهٔ ۱۴چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  4. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  5. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  6. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
  7. شمارهٔ ۱۸ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا
  8. شمارهٔ ۱۹خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.