پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۸

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را

عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان

حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را

عرض فروغ چون دهد مشعلهٔ جمال تو

قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را

آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شد

وای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را

نیمکش تغافلم کار تمام ناشده

نیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را

وعدهٔ جلوه چون دهی قدوهٔ اهل صومعه

در ره انتظار تو فوت کند نماز را

وحشیم و جریده رو کعبهٔ عشق مقصدم

بدرقه اشک و آه من قافلهٔ نیاز را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
  2. شمارهٔ ۱۱بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
  3. شمارهٔ ۱۲عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
  4. شمارهٔ ۱۳منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
  5. شمارهٔ ۱۴چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  6. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  7. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
  8. شمارهٔ ۱۷بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.