پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۷

طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را

پاره‌ای از میان ببر این شب انتظار را

شد به گمان دیدنی، عمر تمام و ، من همان

چشم به ره نشانده‌ام جان امیدوار را

هم تو مگر پیاله‌ای، بخشی از آن می کهن

ور نه شراب دیگری نشکند این خمار را

شد ز تو زهر خوردنم مایهٔ رشک عالمی

بسکه به ذوق می‌کشم این می ناگوار را

نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت

دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را

وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تورا اثر

هست نشانه‌ای دگر سینهٔ داغدار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹نرخ بالا کن متاع غمزهٔ غماز را
  2. شمارهٔ ۱۰نبود طلوع از برج ما، آن ماه مهر افروز را
  3. شمارهٔ ۱۱بار فراق بستم و ، جز پای خویش را
  4. شمارهٔ ۱۲عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش را
  5. شمارهٔ ۱۳منع مهر غیر نتوان کرد یار خویش را
  6. شمارهٔ ۱۴چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
  7. شمارهٔ ۱۵هست امیدِ قوتی بختِ ضعیف‌حال را
  8. شمارهٔ ۱۶بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.