پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

زاهد خودپرست کو تا که ز خود رهانمش

درد شراب بیخودی از خم هو چشانمش

گر نفسم به او رسد در نفسی به یک نفس

تا سر کوی می‌کشان موی‌کشان کشانمش

زهدفروش خودنما ترک ریا نمی‌کند

هرچه فسون به او دمم هرچه فسانه خوانمش

چون ز در آید آن صنم خویش به پایش افکنم

دست به دامنش زنم در بر خود نشانمش

هرچه به جز خیال او قصد حریم دل کند

در نگشایمش به رو از در دل برانمش

گر شبکی خوش از کرم دوست درآید از درم

سر کنمش نثار ره جان به قدم فشانمش

مست شود چو دلبرم از می ناب وحدتا

سینه به سینه‌اش نهم بوسه ز لب ستانمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق
  2. شمارهٔ ۴۰شد بر فراز مسند دل باز شاه عشق
  3. شمارهٔ ۴۱آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل
  4. شمارهٔ ۴۲شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقل
  5. شمارهٔ ۴۳تا چند سرگران ز مدار جهان شوم
  6. شمارهٔ ۴۴ما سال‌ها مجاور میخانه بوده‌ایم
  7. شمارهٔ ۴۵منت خدای را که خدا را شناختیم
  8. شمارهٔ ۴۶با توسن خیال به هر سو شتافتیم
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.