پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشق

خوردیم آب بیخودی از جویبار عشق

مستان عشق را به صبوحی چه حاجت است

زیرا که درد سر نرساند خمار عشق

سی سال لاف مهر زدم تا سحرگهی

وا شد دلم چو گل ز نسیم بهار عشق

فارغ شود ز دردسر عقل فلسفی

یک جرعه گر کشد ز می خوشگوار عشق

در دامن مراد نبینی گل مراد

بی ترک خواب راحت و بی نیش خار عشق

ای فرخ آن سری که زنندش به تیغ یار

وی خرم آن تنی که کشندش به دار عشق

روزی ندیده تا به کنون چشم روزگار

از دور روزگار به از روزگار عشق

پروانه گر ز عشق بسوزد عجب مدار

کآتش زند به خرمن هستی شرار عشق

آن دم مس وجود تو زر می‌شود که تن

در بوته فراق گدازد به نار عشق

هرکس که یافت آگهی از سر عاشقی

وحدت صفت کند سر و جان را نثار عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل
  2. شمارهٔ ۴۲شکست گر دلت از کس مرنج ای عاقل
  3. شمارهٔ ۴۳تا چند سرگران ز مدار جهان شوم
  4. شمارهٔ ۴۴ما سال‌ها مجاور میخانه بوده‌ایم
  5. شمارهٔ ۴۵منت خدای را که خدا را شناختیم
  6. شمارهٔ ۴۶با توسن خیال به هر سو شتافتیم
  7. شمارهٔ ۴۷دی مغبچه‌ای گفت که ما مظهر یاریم
  8. شمارهٔ ۴۸گفتگوی زاهد از علم است و ظن
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.