پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

بر آنکه مرید می و معشوقه و جام است

جز دوست نعیم دو جهان جمله حرام است

ترک سر و جان گیر پس آنگاه بیاسای

آری سفر عشق همین یک دو سه گام است

از اول این بادیه تا کعبه مقصود

دیدیم و گذشتیم از او چار مقام است

چون طالب و مطلوب و طلب هر سه یکی شد

هنگام وصال است دگر سیر تمام است

هر خواجه که در بندگی عشق کمر بست

کی دفع کند ننگ و کجا طالب نام است

معلوم شود عاقبت از رنج ره عشق

کاین همسفران پخته کدام است و که خام است

هشدار که زاهد نزند راه تو ای دوست

تحت الحنک و سبحه او دانه و دام است

وحدت عجبی نیست که در بحر محبت

گر بنده شود خواجه اگر شاه غلام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰تا سر زلف پریشان تو چین در چین است
  2. شمارهٔ ۲۱محرم راز خدایی دل دیوانه ماست
  3. شمارهٔ ۲۲می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
  4. شمارهٔ ۲۳زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
  5. شمارهٔ ۲۴دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت
  6. شمارهٔ ۲۵چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج
  7. شمارهٔ ۲۶دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد
  8. شمارهٔ ۲۷خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.