پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

به کیش اهل حقیقت کسی که درویش است

به یاد روی تو مشغول و فارغ از خویش است

ز پوست تخت و کلاه نمد مکن منعم

که در دیار فنا تخت و تاج درویش است

به تیر غمزه و نازت ز هر کنار بسی

به خون تپیده چو من سینه چاک و دلریش است

رموز رندی و مستی به شیخ شهر مگوی

که این منافق دور از خدا بداندیش است

هوای کوی خرابات و آب میخانه

به از هوای دزاشیب و آب تجریش است

بشوی دست ز دنیا و پند من بنیوش

که مهر او همه کین است و نوش او نیش است

تو را چه آگهی از حال مست مخموریست

که شحنه‌اش بود اندر پی عسس پیش است

من و خیال سلامت از این سفر هیهات

که سعی و کوشش رهزن ز رهنما بیش است

ز کس مرنج و مرنجان کسی ز خود وحدت

که این حقیقت آیین و مذهب و کیش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹مقصد من، خواجه، مولای من است
  2. شمارهٔ ۲۰تا سر زلف پریشان تو چین در چین است
  3. شمارهٔ ۲۱محرم راز خدایی دل دیوانه ماست
  4. شمارهٔ ۲۲می ناچشیده حالت مستانت آرزوست؟
  5. شمارهٔ ۲۳زاهد! نشُسته دست ز تن، جانت آرزوست؟
  6. شمارهٔ ۲۴دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت
  7. شمارهٔ ۲۵چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج
  8. شمارهٔ ۲۶دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.