پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

دوشینه سخن از خم آن زلف دوتا رفت

دل بسته او گشت و روان از بر ما رفت

گویند جدایی نبود سخت ولیکن

بر ما ز فراق تو چه گویم که چه‌ها رفت

طوفان تنوری که از او مانده اثرها

آن خون دلی بود که از دیده ما رفت

از آمدن و رفتن دلبر عجبی نیست

از راه وفا آمد و از راه جفا رفت

بودش لب لعل تو تمنا گه رفتن

چونان که سکندر ز پی آب بقا رفت

تا لب بنهد بر لب بلقیس سلیمان

هدهد چو صبا بی‌خبر از او به سبا رفت

زاهد سوی میخانه شو و صومعه بگذار

تا خلق نگویند که از روی ریا رفت

می خوردن ما روز ازل خود بنوشتند

هان بر قلم صنع مپندار خطا رفت

مجنون‌صفت ار شد به سر کوی خرابات

وحدت به گمانم که هم از راه دعا رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد
  2. شمارهٔ ۲۷خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد
  3. شمارهٔ ۲۸پیش تیر نگهش سینه سپر خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۲۹بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کرد
  5. شمارهٔ ۳۰ترک من از خانه بی‌حجاب برآمد
  6. شمارهٔ ۳۱هر که از تن بگذرد جانش دهند
  7. شمارهٔ ۳۲تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید
  8. شمارهٔ ۳۳می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.