پرش به محتوای اصلی
وحدت کرمانشاهی وحدت کرمانشاهی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

چو پوست تخت من است و کلاه پشمین تاج

به تخت و تاج کیانی کجا شوم محتاج

کلاه فقر بود خود اشاره در معنی

به اینکه دور کن از سر هوای افسر و تاج

زبان حالت درویش دلق‌پوش این است

که راه میکده باشد مرا بهین منهاج

ز جان و تن بگذر تا رسی به کعبه دل

که این بود حرم خاص و آن مناسک حاج

نظیر جذبه و عشق است عقل و نفس و فنا

براق و رفرف و جبریل و احمد و معراج

بنای هستی ما را به می خراب کنید

که خسروان نستانند از خراب خراج

خراب باده عشقم نه مست آب عنب

حریف عذب فراتم نه اهل ملح و اجاج

چه گویمت که چه دردیست درد عشق که هیچ

ز هیچکس نپذیرد به هیچگونه علاج

چنان به موج درآمد فضای بحر محیط

که اصل بحر نهان شد ز کثرت امواج

سروش گفت به وحدت که عشق مصباح است

بود تن تو چو مصباح و دل در او چو زجاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷خواجه آن روز که از بندگی آزادم کرد
  2. شمارهٔ ۲۸پیش تیر نگهش سینه سپر خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۲۹بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۳۰ترک من از خانه بی‌حجاب برآمد
  5. شمارهٔ ۳۱هر که از تن بگذرد جانش دهند
  6. شمارهٔ ۳۲تا زنگ سیه ز آینه دل نزداید
  7. شمارهٔ ۳۳می خور که هر که می نخورد فصل نوبهار
  8. شمارهٔ ۳۴دیوانه کرده است مرا عشق روی یار
همه‌ی غزلیات ←

وحدت کرمانشاهی درباره‌ی وحدت کرمانشاهی

طهماسب‌قلی‌خان کلهر (زادهٔ ۱۲۰۴ هجری شمسی در کرمانشاه - درگذشتهٔ ۱۲۶۲ هجری شمسی در تهران) متخلص به وحدت و ملقب به افصح‌المتکلمین، عارف و شاعر عصر قاجاریه بود. وی فرزند رستم خان از خوانین ایل کلهر بود که با شاگردی میرزا حسن در کرمانشاه و آخوند ملا ولی‌الله (از شاگردان حسین‌علیشاه) در همدان، به سلک اهل تصوف درآمد. وی از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.