پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

شب که در دل عکس خورشید رخ او جا گرفت

ظلمت هر ذره‌ام باج از ید بیضا گرفت

سرفرازان را به عالم جو تواضع چاره نیست

درس تعلیم ادب می‌باید از مینا گرفت!

در طریق عشق از سعی طلب غافل مباش

موج با این جهد آخر دامن دریا گرفت!

کفر و ایمان هر دو یکسان است اندر چشم من

از می او بر سرم این نشئه تا بالا گرفت

سوزن مرهم اگر باریک از فکر من است

خار راه عشق را کی می‌توان از پا گرفت؟!

در دبستان جنون بودم به مجنون هم‌سبق

من مقیم شهر گشتم او ره صحرا گرفت

رحم نآمد با تو هیچ از ناله‌های زار من

از دلت تعلیم سختی شیشه خارا گرفت

پرسش بیمار باید کرد گر خود دشمن است

هیچ نشنیدی سکندر چون سر دارا گرفت؟!

تا شدم رمز آشنای نقطه‌های بی‌نشان

صید معنی طغرلم از پنجه عنقا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶سرو من باز آ که تا سرو خرامان بینمت
  2. شمارهٔ ۹۷پریشان جعد سنبل از سر زلف سمن‌سایت
  3. شمارهٔ ۹۸می‌کنم جان در غم او کندن جانم عبث
  4. شمارهٔ ۹۹چاک است گویا پیراهن صبح
  5. شمارهٔ ۱۰۰هرکس که باشد همخانه صبح
  6. شمارهٔ ۱۰۱گرچه در میخانه بر لب خنده‌ها دارد قدح
  7. شمارهٔ ۱۰۲باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخ
  8. شمارهٔ ۱۰۳تا خیال ابرویش کردم سرم آمد به یاد
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.