پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

تا ز عکس خویش کردی سرفراز آیینه را

باشد اندر روی تو روی نیاز آیینه را

دیده شد تا محرم نظاره رخسار تو

حیرت ما کرد آخر ترکتاز آیینه را

شمع‌سان پروانه عکس خود آرد در بغل

گر همین باشد غم سوز و گداز آیینه را

آنقدر فهمیده‌ام از صورت تحقیق دل

در حقیقت نیست آیین مجاز آیینه را!

کی بلند و پست عالم منع روشندل کند؟!

نیست در راه صفا شیب و فراز آیینه را!

از سجود جبهه روشن ساز قلب خویشتن

یک جهان دل صاف باشد از نماز آیینه را!

آنقدر از جلوه تیهو به حیرت غوطه زد

عرض جوهر باشد اکنون چشم باز آیینه را

بس که یکسان است در تحقیق حسن و قبح خلق

امتیازی نیست غیر از امتیاز آیینه را!

نیست ز آیین ادب آیینه طغرل پیش او

همچو جوهر بشکند ترسم ز ناز آیینه را!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷نباشد ذوق راحت کام ارباب معانی را
  2. شمارهٔ ۲۸ندارد میل الفت وضع آزادی‌پسند ما
  3. شمارهٔ ۲۹بس که در کوه بلا هم‌سنگ فرهادیم ما
  4. شمارهٔ ۳۰از هجوم اشک بر دریا گذر داریم ما
  5. شمارهٔ ۳۱تا به رخسار چو ماه او نظر داریم ما
  6. شمارهٔ ۳۲قامتی در زیر بار عشق خم داریم ما
  7. شمارهٔ ۳۳بس که چون عنقا ز خاطرها فراموشیم ما
  8. شمارهٔ ۳۴هر کرا باشد گذر بر کلبه احزان ما
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.