پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹ - فیض‌الله‌جان

فروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم

به آغوش تپش از بی‌خودی پروانه آثارم

یکی سرگشته‌ام در وادی عشق پری‌رویی

که جز اندوه و کلفت نیست دیگر یار غمخوارم!

ضیای مهر رخسارش به ایمانم کند دعوت

سواد کفر زلفش می‌کند تکلیف زنارم

اگر دستم رسد با دامن وصل نگار ای دل

یقین دانی که تا روز قیامت هیچ نگذارم!

لبش هر دم حیات تازه می‌بخشد مسیحاسا

اگرچه می‌کشد تیر نگه هر روز صد بارم

هلال ابرویش عید صیام آمد به چشم من

که تا از خون دل کردم تمام امروز افطارم

چنان گردیده‌ام محو تماشای جمال او

به مرآت تحیر همچو عکس نقش دیوارم

ازآن روزی که سودای خیالش بر سرم آمد

به بازار محبت نقل جان خود به کف دارم

‌نقاب از رخ نیندازد معمای من طغرل

که خالی از تکلف نیست مضمون‌های اشعارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱ - بقاجانبنما رخ چو ماهت که ز دل برد قرارم
  2. شمارهٔ ۲۴۲ - حبیب‌جانحجاب از رخ فکن دلبر که زارم
  3. شمارهٔ ۲۴۳ای نهال قامتت نخل گلستان ارم
  4. شمارهٔ ۲۴۴وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درم
  5. شمارهٔ ۲۴۵ز معمار خرابی بس که همچون گنج معمورم
  6. شمارهٔ ۲۴۶ندانم از چه استاد ازل کردست تخمیرم
  7. شمارهٔ ۲۴۷بساط هستی خود را به راهت خاک می‌سازم
  8. شمارهٔ ۲۴۸به عالم خویش را از بی‌خودی افسانه می‌سازم
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.