پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

به عالم خویش را از بی‌خودی افسانه می‌سازم

به یاد جام وصلش نعره مستانه می‌سازم!

اگر باشد کلید قفل جنت صحنه زاهد

ز اشک خویش من هم سبحه صد دانه می‌سازم!

به مردم گر همین باشد طریق آشنایی‌ها

چو اشک نوک مژگان خویش را بیگانه می‌سازم!

مپرسید از سواد قصه روز سیاه من

شب آن زلف را کوته ازین افسانه می‌سازم!

اگر سامان استغنا و تمکین تو این باشد

به راهت ز انتظار از چوب نرگس خانه می‌سازم!

خیال زلفش از خواب پریشان کرد بیدارم

قلم در وصف تابش از زبان شانه می‌سازم

ادایت گشت اکنون مانع ذوق سجود من

بت نازآفرینم گر تویی بتخانه می‌سازم!

فروغ عارضت هر جا چراغ بزم محفل شد

به گرد شمع رویت خویش را پروانه می‌سازم

نمی‌ترسم ز نیرنگ و فسون مار آن گیسو

وطن چون گنج عمری شد که در ویرانه می‌سازم!

ازان روزی که شد پابند زنجیر سر زلفت

به زنجیرت که خود را بعد ازین دیوانه می‌سازم!

چه خوش گفته‌ست اینجا بیدل بزم ادب طغرل

همان گرد سرت می‌گردم و پیمانه می‌سازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰هرگه ز ناز خندد آن جوهر تبسم
  2. شمارهٔ ۲۵۱حدیث زلف او خواهم خطی از هاله بنویسم
  3. شمارهٔ ۲۵۲چو می از آتش شوق وصال یار در جوشم
  4. شمارهٔ ۲۵۳گرفتار کمند آن خم زلف بناگوشم
  5. شمارهٔ ۲۵۴ندانم شمع رخسار که روشن شد ز آمالم
  6. شمارهٔ ۲۵۵نشئه از میخانه تحقیق می‌خواهد دلم
  7. شمارهٔ ۲۵۶آبله شد سد ره منزلم
  8. شمارهٔ ۲۵۷ندانم نشئه از پیمانه چشم که در جامم
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.